هبوط
ناتمام
12:38
نشسته و دوباره ناتمام می کشد مرا
کسی که ساده می شود و خام می کشد مرا
و مثل باد مثل باد تندتر هنوز هم
یک قدم به خط انهدام می کشد مرا
یک گناه بود یا نبود یک گناه که
که دچار گریه ی مدام می کشد مرا
او دچار لرزش است و دستها
در هراس انتقام می کشد مرا
توی چشمهاش تاولی نبود و بود
شاید او که با جذام می کشد مرا
بوم آخر است بوم آخری که باز هم
او به شکل ناتمام می کشد مرا
اردیبهشت 84
نوشته شده توسط اعظم موسوی
| لینک ثابت |
