تبليغاتX
هبوط - خیال انگیز
خشکیده دشت بهاری که روی قالی داشت

از آنچه بود فقط دستهای خالی داشت

غروب بود که در هرم داغ آمدنش

وقوع حادثه های بد سووالی داشت

تمام حجم نفسهاش پر ز باروت است

کسی که آمدنش جنبه ی خیالی داشت

زبان گشود که آقا چه خوب آمده ای

همان خیال و توهم عجیب حالی داشت

و سهم او که فقط در کنار هم باشید

امید آمدن روزهای عالی داشت

و بست چشم به روی دقایق دلگیر

هوای خاطره های خوش شمالی داشت

هوای خاطره هایی که گریه دار شدند

دوباره توی دلش خنده احتمالی داشت ؟

تمام شومی شب را کلاغها بردند

برای صبح سرودن غزل مجالی داشت

نوشته شده توسط اعظم موسوی  | لینک ثابت |