تبليغاتX
هبوط - تشویش
تشویش 15:39

باز دنبال رد پای منی من که اینقدر شک برانگیزم

غرق در گیر و دار تشویش و التهاب شبی غم انگیزم

سخت با من کنار می آیی ساده از من کناره می گیری

شک ندارم که ... هر چه هستی باش من برای تو دست آویزم

من که ویران لحظه های توأم با دلی که به وسعت فرداست

با حقیقت و هر چه می بینم دست بر شانه و گلاویزم

چه کسی گفته ماه من باشی ؟ ماه من ریشه در زمین دارد

برو بگذار تا نفس بکشم برو بگذر که غرق پاییزم  

هی نفس می زنم ولی چشمت هی نفسهام را فرو برده

دست بردار از سرم شاید بتوانم دوباره برخیزم

چشمها دشمنان هر روزند بی بهانه همیشه سرخ و من

که پر از سادگی نشسته ام و آب در آسیاب می ریزم

شانه هایت برای من ناچیز شانه هایت برای من کوچک

بگذار از تو تا جدا بشوم ،ازتمنای گریه لبریزم

شک ندارم که رسم هر روز است چشمهای مرا بهانه کنی

نروی از نگاه من بیرون که من و چشم سحرآمیزم

توی قلبت حضور داریم و حرف رفتن مجوز مرگ است

لا الا لا اله الا الله... دوست داری به خواهش آویزم ؟

نوشته شده توسط اعظم موسوی  | لینک ثابت |